مناجات پایان ماه محرمی و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
یک ماه میشود که ز جان گریه کردهام با روضههای مرثیهخوان گریه کردهام یک ماه میشود که به لبهای تشنهات نـزدیـک آبهـای روان گـریـه کـردهام یک ماه میشود که ز غمهای خواهرت هـمنـالـه بـا امـام زمـان گـریـه کـردهام گاهی در اول سلام زیارت، دم غروب در حـسـرت زیـارتـتـان گـریـه کـردهام گـاهـی بـیـاد خــیـمـۀ آتـش گـرفـتــهات گـاهی بـرای دخـتـرتـان گـریه کـردهام گاهی میان واحد و سنگین و شور و دم دست خودم نبوده، سینهزنان گریه کردهام اشکی نمـانـد، از غـم بر نیـزه رفـتـنت بر ماجرای تـیر و کـمـان گریه کردهام اصلا عجیب بود حال و هوای محرمام کـلـی بـرای غـربـتـتـان گـریـه کـردهام آمد نشست، دست به روی سرش گذاشت هر تکه را که دید روی پیکرش گذاشت از یک طرف کمی گل ریحانه جمع کرد از یک طرف کمی پر پروانه جمع کرد یک، نه، دو، نه؛ چقدر شبش پر ستاره بود یک جسم خسته بود ولی پاره پاره بود خون میجهید و تاب و توانش نمانده بود جـان در تن امـام زمـانـش نـمـانـده بود انگـشـتـرت کجـاست؟! بمـیرم برای تو آب آورت کجـاست؟! بـمـیـرم برای تو وقت اذان شده است بگو اکبرم کجاست؟ پـیـراهـن سـفـارشی مـادرم کـجـاسـت؟ |